تبليغاتX
...

به دست های تو

 

 

    به دست های تو

غروب در دل پسکوچه های تنگ شدم
به  تابلوی نگاه  تو  رنگ  رنگ  شدم 

گهی سکوت گهی پر صدا ترین آدم
و گاه نیز به سان ملنگ لنگ شدم

دلم که آینهء چهره یی شرار  تو بود
گرفته سخت به سنگی زدی(شرنگ)شدم

عجیب روزی به سر آمده که حتی من  
به دست های تو بازیچهء قشنگ شدم

چه بی امید چه  بی انتظار ای ویرا
غروب در دل پسکوچه های تنگ شدم

 

 

!! نوشته شده توسط فیاض ویرا | 4:59 بعد از ظهر | جمعه پنجم مرداد 1386 •