...
مثل خودم ....
مثل خودم ....
با روح پاره پارۀ پر درد می روم
آری! از این حوالی ی نامرد می روم
تا انتهای جاده یی پر دود روز گار
مثل خودم پیاده شده سرد می روم
با دستهای کوچک خود ،با غم بزرگ
من پنجه نرم کرده و یک مرد می روم
و این روزگار سرخ وسیاه و سفید...،آه
راهی که سر به راه من آورد می روم
***
سوی کسی که مثل کسی نیست ،نازنین !
مثل خودم پیاده شده سرد می روم
!! نوشته شده توسط فیاض ویرا
| 12:38 بعد از ظهر | چهارشنبه چهارم مهر 1386
•

